![]() |
![]() |
|
| هی .. فلانی ، زندگی شاید همین باشد ... |
|
الان نه باروون میاد و نه هوا بارونیه ... اما دل من بد جور هوای بارونو کرده .... یاد بچگی هامون بخیر .. کتاب فارسی و شعر باران و صدای خانم معلم که می گفت : مشق شب ، یه دور از رو شعر باران با معنی ، واسه امتحان هفته بعد هم حفظ باشین ........ یادش بخیر ... باز باران، من به پشت شیشه تنها شاد و خرم می خورد بر شیشه و در یادم آرد روز باران: کودکی ده ساله بودم از پرنده، آسمان آبی، چو دریا بوی جنگل، برکه ها آرام و آبی؛ سنگ ها از آب جسته، رودخانه، چشمه ها چون شیشه های آفتابی، با دو پای کودکانه می کشانیدم به پایین، می شندیم از پرنده، هر چه می دیدم در آنجا این درختان، روز، ای روز دلارا! اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. جنگل از باد گریزان برق چون شمشیر بران روی برکه مرغ آبی، گیسوی سیمین مه را سبزه در زیر درختان بس دلارا بود جنگل، بس گوارا بود باران “بشنو از من، کودک من |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 11:14 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
امروز دقیقا 14 روزه که من برگشتم .... دوباره دلتنگی اومده سراغم ... نمیدونم چرا هروقت حالم خوشه بی خیاله این وبلاگمم اما هر وقت دلتنگم ....... دیشب دور از جونتون یه دل سیر نشستم گریه کردم .. یکی از دوستام برگشت و بهم گفت چرا دلتنگی ؟ گفتم عجب سوال احمقانه ای .. مگه دلتنگی دلیل می خواد .. دله دیگه هر وقت خواست میگیره ... امروز پنجمین روز از ماه رمضونه ... این ماه دوست دارم .. حس می کنم به خدا نزدیکترم ... ایشالله ماه رمضون واسه هم مبارک باشه .... امروز قراره یه اتفاق مهم بیفته ... واسه اینکه به خیر بگذره دعا می کنم .. تو رو خدا شما هم دعا کنید .. همه با هم .................... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 6:35 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
خدایا میدانم که اسلام پیامبر تو با نه آغاز شد «لا اله الا الله» مرا ای فرستاده محمد به اسلام آری بی ایمان گردان |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 خرداد1388ساعت 1:51 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
فکر نکنم آهنگی به قشنگیه این آهنگ وجود داشته باشه ... منظورم "یاور همیشه مومن" از داریوش عزیزه .. الان تو این ساعت تنها نشستم و فقط دارم اینو می شنوم بارها و بارها .... ممنونم از شقایق عزیزم که این آهنگ موقعی که بهش خیلی احتیاج داشتم ، به دستم رسوند ... دیشب که اینو گوش می دادم باران عزیزم هم بود هرچند ازم خیلی دور بود ولی طراوت وجودش رو احساس می کردم .. ازش ممنونم که تنهام نذاشت .. خود آهنگ رو مستقیم نتونستم بذارم براتون ولی از آدرس زیر می تونین اگه دوست داشتین این آهنگ و بشنوین http://www.2mahal.com/song/1964.htm ای بداد من رسیده تو روزای خود شکستن ای چراغ مهربونی تو شبای وحشت من ای تبلور حقیقت توی لحظه های تردید تو شبو از من گرفتی تو منو دادی به خورشید اگه باشی یا نباشی برای من تکیه گاهی برای من که غریبم تو رفیقی جون پناهی یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت ناجی عاطفه ی من شعرم از تو جون گرفته رگ خشک بودن من از تن تو خون گرفته اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم اگه مدیون تو باشم اگه از تو باشه جونم قدر اون لحظه نداره که منو دادی نشونم وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم به ظلمت وقتی هر ثانیه ی شب تپش هراس من بود وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود تو با دست مهربونی بتنم مرحم کشیدی برام از روشنی گفتی پرده شبو در یدی یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دور ی برای من شده عادت ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من بسلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من مقصدت هرجا که باشه هر جای د نیا که باشی اونور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود تنها دست تو رفیق دست بی ریای من بود یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 اردیبهشت1388ساعت 4:19 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 دی1387ساعت 2:27 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش
ذهنی کشاند . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 دی1387ساعت 12:45 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
دلم خیلی گرفته .. از اینکه فقط باید بشینم و نگاه کنم .. آخه به جرم چه گناهی ؟؟ مگه روز اول خدای مهربون همه ی ما رو یکسان نیافرید؟ ... مگه همه مثل هم نبودیم؟ ... مگه وقتی پا گذاشتیم تو این دنیای پر از رنگ همه چی آماده نبود؟.. مگه خدای مهربون این دنیا رو حاضر و آماده به ما تحویل نداد تا بسازیمش ؟؟!! تا هر روز از روز قبل درست تر و زیبـا ترش کـنیم ؟؟ پس چی شد ؟؟ چــرا هر روز داریم خـرابش میکنیم ؟؟ چــرا کار ی می کنیم که دیگه از بدنیا اومدنمون پشیمون باشیم ؟؟ چرا همه ی ما با جرات تمام میگیم اگه دست خودمون بود هیچ وقت پامون رو توی این دنیای کثیف نمی ذاشتیم ؟؟ آخه چرا ؟؟ چرا باید به اون دنیای قشنگی که خدای مهربونمون برامون ساخت بگیم کثیف ؟؟؟ نمی دونم ؟؟ شاید هم ما کثیف هستیم .. آره درسته .. این ما آدما هسنیم که کثیف شدیم .. دیگه به داد دل همدیگه نمیرسیم .. نه که نمی رسیم .. اصلا دیگه خود آدما برامون مهم نیستن چه برسه به دلاشون ... نه به خدا .. باز هم نمی دونم .. مطمئن نیستم .. ما که کثیف نشدیم .. آخه ما اون بالا خدایی داریم که هیچوقت نمیذاره کثیف بشیم .. پس اینا کین ؟؟؟ اینایی که اینقدر کثیف هستن که نمیتونن زندگی آدمای دیگه رو ببینن ... آره خودشونن .. اینا همونایی هستن که اون بالا خدایی ندارند یعنی اعتقادی ندارند که بخوان خدا رو داشته باشن ... آخه چرا ؟؟ به جرم چه گناهی دارین اینقدر ظالمانه حق زندگی رو ازشون میگیرین ؟؟؟ خدایا ... خدای مهربونم .. دلم خیلی گرفته ، از اینکه فقط باید بشینم و کشته شدنشون رو ببینم ولی هیچ کاری ازم ساخته نباشه .. تا کی باید من و میلیون ها نفر فریاد بزنیم که "همه ی ما آدما حق زندگی داریم " ولی صدامون به جایی نرسه .... خدایا .. تو بزرگی .. تو کریمی ... تو عالمی .. تویی که صدای فریادهای خاموش رو هم میشنوی .. به دادمون برس .. به داد همه ی مظلومان و مسلمین ... الهی آمین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 دی1387ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
گفتم: «بمان!» و نماندي!
و من
بي چراغ قلمي پيدا كردم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 4 دی1387ساعت 11:52 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
شب یلدا رو به همه مهربونای عزیزم تبریک می گم ... به امید اینکه زندگی همتون به شیرینی هندوانه شب یلدا و عمرتون به بلندی صد شب یلدا باشه یلدا مبارک ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 آذر1387ساعت 9:52 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
امشب یکی از دوستام اصرار داره که وبلاگم رو آپ کنم نمی دونم چرا ؟؟؟ مثل اینکه از وبلاگم خیلی خوشش اومده .. پس منم این آپم رو به دریادل دوست گلم و همه ی شما دوستای مهربونم تقدیم میکنم ...
اگه من شاخه خشكم اگه من حسرت خاكم تو
عزیزی ، تو
امیدی ، تو شكوهی ، تو مرادی ![]()
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 28 آذر1387ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهونه هستم و اين وبلاگ رو به تنها بهونه براي زنده بودنم تقديم مي كنم
|
|
RSS
|