![]() |
![]() |
|
|
سر پناه خستگيم شو
مرهم شکستگيم شو
بيا و اين دم آخر
يه نفس با من يکي شو
من يه عاشق غريبم
که داره بي تو ميميره
کي مياد دوباره از من
غم دل رو پس بگيره
نميتونم
نميتونم
نميخوام بي تو بمونم
بيا و نذار دوباره
بي صدا تو غم بمبرم
کاشکي تو نگفته بودي
زندگي بي من سرابه
قصه منو ستاره
توي آسمون محاله
با همه شکستگيها
دل به خلوت تو بستم
رفتي امروز خيلي ساده
من تو تنهاييم شکستم
داغ عشق تو يه ماهه
توي آسمون قلبم
حالا تو رفتي و بازم
خيلي تنهام خيلي خسته ام
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آذر1385ساعت 11:54 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 14 آذر1385ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
مهربانا !
آنگاه که مرا در نگارخانه آفرينش ، رقم زدي ، ايمان داشتم که لحظه اي مرا به حال خويش رها نمي سازي و
مرا آنگونه که شايسته بندگان صالح توست هدايت مي کني . پس باران کرامتت را از ما دريغ مدار و ما را
درياب که با تو بمانيم و جاودانه شويم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 آذر1385ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
به قول دوستم پري کوچولو : « نبايد براي رحمان گريه کرد چون رحمان با صداي قشنگش لحظه هاي شادي را برامون ساخت پس حقش نيست با گريه جوابشو بديم » اگر چه الان ديگه در بين ما نيست ولي مطمئنم يادش هميشه در بين ما هست .. زنده و جاودان .. به خونوادش تسليت مي گم و از خداي مهربون هموني که تقدير هممون رو ساخته مي خوام که بهشون صبر بده .. رحمان عزيز .. روحت شاد و يادت در قلب هايمان جاويدان |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آذر1385ساعت 9:58 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 آذر1385ساعت 3:1 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
اگه فکر ميکني که رفتنت باعث شکستنم ميشه ؛ اگه فکرميکني که بعد ازرفتنت اشک ميريزم ؛ اگه فکرميکني که بانبودنت لحظه هام خالي ميشن؛ اگه فکرميکني که هرلحظه دلم برات تنگ ميشه؛ اگه فکرميگني که بي توميميرم؛ درست فکرميکني تو که ميدوني نبودنت رو تاب نميارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 آذر1385ساعت 2:39 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بهونه هستم و اين وبلاك رو به تنها بهوونه براي زنده بودنم تقديم مي كنم
|
|
RSS
|