![]() |
![]() |
|
|
آب را ول بکنیم...
آب را ول بکنیم/آب را سفت نگیریم، چه معنی دارد ؟
كار بي حاصل وباطل نكنيم /مشايد اين آب روان ميرود تا ده بالا كه هوايي بخورد
من نديدم دهشان/بيگمان در ده بالاشهر/بستني ارزان است
بهترين شام ونهار /پيتزا با نان است
وصميمانه ترين راه هدر دادن پول /پول دادن جهت خوردن آب معدني است
چون اصولآ آنجا /آبهاي ديگر تنها /جهت آبتني است
چه دهي بايدباشد/خانه هاگنده ترند/مردم بالاشهر/چه حياطي دارند
جيب هاشان پر پول/زلف هاشان از روغن و ژل افشان است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 9:46 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 9:41 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
دیرگاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است باز هم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 9:35 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
محفل آریایتان طلایی .. دلهایتان دریایی .. شبهایتان یلدایی .. مبارک باد این شب اهورایی ... فردا شب یلداست .. طولانی ترین شب سال و آغاز فصل سفید و به بایان رسیدن همه زیبایی های باییز یلدا مبارک |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
عید قربان رو به همه دوستام و همه کسانی که دوستشون دارم تبریک می گم . به خصوص به خانوادم که بیششون نیسستم و دلم بدجوری هواشون رو کرده . از همین جا می خوام این عید بزرگ رو بهشون تبریک بگم تا بدونند که همیشه و همه جا به یادشونم .. دوستتون دارم تا ابد عیدتون مبارک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 آذر1386ساعت 8:54 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
شايد آن روز كه سهراب نوشت:تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبری از
دل پر درد گل ياس نداشت .... بايد اينجور نوشت هر گلی هم باشی چه
شقايق چه گل پيچك و ياس زندگی اجبارست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 آذر1386ساعت 8:25 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
آرزویم این است : نترواد اشک در جشم سیاهت هرگز مگر از شوق زیاد نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز مگر از عشق زیاد و به اندازه هر روز تو عاشق باشی عاشق آنکه تو را می خواهد و به لبخند تو از خویش رها می گردد و تو را دوست بدارد به همان اندازه که دلت می خواهد .... |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
خوشبختی می تواند مجموعه ای از بدبختی هایی باشد که هنوز به سرمان نیامده است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 9:19 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
به او بگویید دوستش دارم به او که گل همیشه بهار من است به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است به او که عشق جاودانه من است |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 9:13 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
اینجا گورستان شعر است و شاعر
و در قبرهای دو طبقه
شعرهای بی وزن و قافیه
بر سینه استخوانی شاعران سنگینی میکند
در اینجا صدای شکسته شدن استخوانهای شاعر را
در زیر بار کلمات و واژه های مومیایی شده
میتوان شنید
در اینجا شعر و شاعر
برای ابدیت به حافظه ضعیف و فراموش شدنی تاریخ پیوسته اند ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 آذر1386ساعت 8:27 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بهونه هستم و اين وبلاك رو به تنها بهوونه براي زنده بودنم تقديم مي كنم
|
|
RSS
|