![]() |
![]() |
|
|
پنج وارونه چه معنی دارد؟ خواهر کوچکم از من پرسید.من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت: روی دیوار و درختان دیدم باز هم خندیدم گفت :دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم: بعدها وقتی باریدن بی وقفه درد. سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنی دارد رفت و سیبی آورد نصف کردیم دمی خیره بر آن نیمه به نجوا می گفت: نکند یعنی همین نیمه ی سیب:تن آن نیمه تن خواهش بود گاز زد.خنده لبهای خدا را دیدم خیره بر نیمه ی گندیده ی خود خندیدم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 11:12 قبل از ظهر توسط بهونه |
|
|
هرگاه دفتر خاطرات را ورق زدی هرگاه در زير پايت صدای خش خش برگها را احساس کردی ... هرگاه در ميان ستارگان آسمان تک ستاره ای خاموش ديدی... هرگاه به ياد لحظه های با هم بودن افتادی... برای يک بار در گوشه ای از ذهن خود نه به زبان بلکه از ته قلب خود بگو ! يادش بخير!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 2:5 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
چیست این باران که دلخواه من است؟ زیر چتر او روانم روشن است. چشم دل وا می کنم قصه ی یک قطره باران را تماشا می کنم: در فضا، همچو من در چاه تنهایی رها، می زند در موج حیرت دست و پا، خود نمی داند که می افتد کجا! . . . با تب تنهایی جانکاه خویش، زیر باران می سپارم راه خویش!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 1:44 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
چه دشوار است راز چشمان تو را دانستن وخموش از كنارت گذشتن از گريبان تنگ غنچه ها بپرس غوغاي دلتنگي ام را اين تنديس محزون من است وارث ناسپاسي هاي عشقوتازيانه هاي روزگار
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 خرداد1387ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط بهونه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
بهونه هستم و اين وبلاك رو به تنها بهوونه براي زنده بودنم تقديم مي كنم
|
|
RSS
|